تا قبل اینکه همسایم شه نمیشناختمش . خوشرو و خوش مشربه . خیلی طول نکشید که رابطون با هم خوب شد یعنی دوست شدیم . خیلی فعاله ، اهل همه چی هست ، و از وقتی که تو زندگیم اومده خیلی روم اثر گذاشته . من که مهمترین تفریحم نهایتا پارک فلکه دوم بود ، حالا دیگه پابه پای اون با خیلی چیزا انس گرفتم . از ایروبیک روزانه بگیر تا کلاسهای نقاشی و داستان و کوهنوردی های طولانی مدت .
رضا هم آدم جالبی بود ، از همون اوایل با حمید خوب گرم گرفتن ، یعنی با دوستی من و سارا دوستی اونا هم شکل گرفت . رابطه ی خوبی بینمون بود و از فامیل به هم نزدیک تر بودیم .
رضا راننده ترانزیت بود . واسه یه شرکت معروف کار می کرد و سفرهای زیادی داشت که نمیتونست سارا رو با خودش ببره . تو نبودنش سارا بود و پریشونی یی که خیلی وقتها اون همه تفریح و کلاس هم نمیتونست آرومش کنه .
سارا زن خوشگلیه . خوشگل ... که .... ؟!؟!؟ خیلی جذابه . نگاش وحشتناک آدم رو می بره . وقت نگات میکنه آرزو میکنی که پلک نزنه .
امروز ازم خواست که شبو پیشش باشم . رضا بار اروپا داشته و این چند روز تنهایی خیلی پکرش کرده . وقتی به حمید گفتم ترش کرد . حقم داره خب . هر کاری هم کردم دخترم رو زود تر بخوابونم نشد . شام رو که خوردیم رفتم پیش سارا . یه لباس شب صورتی پوشیده بود و موهاش رو از بالا جمع کرده بود . یه لحظه بهش حسودیم شد و خدا رو شکر کردم که حمید اینجوری ندیدتش .
سعی میکرد خوب جلوه کنه اما مشخص بود پکره . بعد از اینکه فیلم Reader رو دیدیم سه تارش رو دستش گرفت و شروع کردن به زدن . صدای سازش همیشه آرومم می کنه . وسطای آهنگ یه دفه ساز رو گذاشت لبه تخت . یه پک سنگین به سیگارش زد . چند دقیقه ای از سکوت محضمون می گذشت که بغضش ترکید . جا خوردم . گوله گوله اشک بود که میریخت . کنارش نشستم و سرشو رو سینه م گذاشتم . لای گریه هاش گفت :
_ مریم ... دیروز بعد از ظهر .... دیر تر رسیده بودی جلو نصابه وا داده بودم ......
نفسم سنگین شد . نتونستم جوم بخورم .
_ مریم داغونم .... داغون ..... صدبار بهش گفتم این کار لعنتیت رو عوض کن .... به کتش نرفت که نرفت . انگار خرم .... خودش هرگوری که باشه یه حلالش رو علم میکنه ..... اون وخ منه الاغ باید دور یه لحاف بپیچم .
چند دقیقه ای بهت بودم و سکوت بود . سینه م خیس از چشاش شده بود . سرش رو بالا آوردم و پیشونیش رو بوسیدم .
نازش کردم و چشاش رو بوسیدم . زل زد تو چشام . دیوونه کننده بود . صورتش روبهم نزدیک کرد و لبم رو بوسید .
نفسم سنگین شد . نتونستم جوم بخورم . نگاش قفلم کرده بود . لبام رو بین لباش گرفت و .... .
نمی دونم چند تا بوسه گذشت که خودمونو رو تخت برهنه پیدا کردم و سارا به جای لحاف به دور من پیچیده بود .
___________________________________________________________
پ ن : چند وقت پیش یه چند تا طرح زدم که به وقتش بنویسمشون . وقتش نرسید . یکیش رو همینجور گذاشتم .
تقدیم به نوزاد این پست
زنی مرا در خود بلعید
تمام کوچه قدم های او هستند
به دنبال کسی که با من به او بچسبد
پدرم همیشه فکر می کرد مهمترین دغدغه ی بشر لاستیک است
همیشه چند لاستیک زاپاس پشتش داشت
نکند در کوره راهی بماند ؟
تمام لاستیک ها را میخ خورد
پدر خبر پنچری اش را لاستیک آتش زد
و زنی که چسب می زایید
مرا در کوره راهی تحویل داد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ ن : تغییر کرد دیگه .


